دیروز رو کامل خونه موندم و به کارهای عقب افتاده رسیدگی کردم . چقدرخوبه که کارم پاره وقته و یه روزایی رو می تونم خونه بمونم . الانم از مدرسه اومدم . اونقدر داد زدم گلوم درد گرفته .
تنها چیزی که این روزا برام جالبه سریال پژمان هستش. یه حال و هوای صمیمی خوبی داره . بعضی از کلاسهای مدرسه هم خیلی حس خوبی بهم می ده .
دیروز خانم سین زنگ زد. گفت چه عشقی می کنه با بچه داری. تمام روزش صرف عوض کردن و غذا دادن و پودر زدن بدن بچه و بازی کرن باهاش و...می شه . کلی هم من رو نصیحت کرد که زودتر بچه دار بشم .
یه مدته حوصله اشپزی کردن ندارم . هول هولی یه سوپ یا غذای اب پز درست می کنم. همین باعث شده کمی وزن خودم و اقای میم پایین بیاد . نون و ماست و نون پنیر هم در مواقع ضروری به کمکم می یاد که گرسنه نمونم . اصلا چرا باید این همه غذای پر نشاسته بخوریم . حتی غذاهای بدون برنج مثل کتلت و کوکو هم چون سرخ می شن غذاهای سالمی نیستن. همین غذاهای اسون دم دستی از همه سالم ترن ولی چاره ای نیست . باید امروز یه غذای خوب درست کنم .
انگار مشکل من با اشپزی و خونه داری خیلی ریشه ای تر از این حرفاست . بعد از این همه مدت تا یه ذره بی حوصله می شم کل برنامه ریزیهام برای کدبانو بودن تعطیل می شه .
چه می کنه این رضوان خانم توی وبلاگ تو فقط لیلی باش. ادم کیف می کنه. تازگی هم زده تو خط رژیم و ورزش و ماسک و خوش تیپی.
برچسب:
نویسنده: dokhtar