خرید بک لینک
امروز گزافی ده آن باده نابی را برهم زن و درهم زن این چرخ شتابی را گیرم قدح غیبی از دیده نهان آمد پنهان نتوان کردن مستی و خرابی را ای عشق طرب پیشه خوش گفت خوش اندیشه بربای نقاب از رخ آن شاه نقابی را تا خیزد ای فرخ زین سو اخ و زان سو اخ برکن هله ای گلرخ سغراق و شرابی را گر زان که نمی خواهی تا جلوه شود گلشن از بهر چه بگشادی دکان گلابی را ما را چو ز سر بردی وین جوی روان کردی در آب فکن زوتر بط زاده آبی را ماییم چو کشت ای جان بررسته در این میدان لب خشک و به جان جویان باران سحابی را هر سوی رسولی نو گوید که نیابی رو لاحول بزن بر سر آن زاغ غرابی را ای فتنه هر روحی کیسه بر هر جوحی دزدیده رباب از کف بوبکر ربابی را امروز چنان خواهم تا مست و خرف سازی این جان محدث را وان عقل خطابی را ای آب حیات ما شو فاش چو حشر ار چه شیر شتر گرگین جانست عرابی را ای جاه و جمالت خوش خامش کن و دم درکش آگاه مکن از ما هر غافل خوابی را 81 ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را آن راه زن دل را آن راه بر دین را زان می که ز دل خیزد با روح درآمیزد مخمور کند جوشش مر چشم خدابین را آن باده انگوری مر امت عیسی را و این باده منصوری مر امت یاسین را خم ها است از آن باده خم ها است از این باده تا نشکنی آن خم را هرگز نچشی این را آن باده بجز یک دم دل را نکند بی غم هرگز نکشد غم را هرگز نکند کین را یک قطره از این ساغر کار تو کند چون زر جانم به فدا باشد این ساغر زرین را این حالت اگر باشد اغلب به سحر باشد آن را که براندازد او بستر و بالین را زنهار که یار بد از وسوسه نفریبد تا نشکنی از سستی مر عهد سلاطین را گر زخم خوری بر رو رو زخم دگر می جو رستم چه کند در صف دسته گل و نسرین را 82 معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی غمخواره یاران شد تا باد چنین بادا هم باده جدا خوردی هم عیش جدا کردی نک سرده مهمان شد تا باد چنین بادا زان طلعت شاهانه زان مشعله خانه هر گوشه چو میدان شد تا باد چنین بادا زان خشم دروغینش زان شیوه شیرینش عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا از دولت محزونان وز همت مجنونان آن سلسله جنبان شد تا باد چنین بادا عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا ای مطرب صاحب دل در زیر مکن منزل کان زهره به میزان شد تا باد چنین بادا درویش فریدون شد هم کیسه قارون شد همکاسه سلطان شد تا باد چنین بادا آن باد هوا را بین ز افسون لب شیرین با نای در افغان شد تا باد چنین بادا فرعون بدان سختی با آن همه بدبختی نک موسی عمران شد تا باد چنین بادا آن گرگ بدان زشتی با جهل و فرامشتی نک یوسف کنعان شد تا باد چنین بادا شمس الحق تبریزی از بس که درآمیزی تبریز خراسان شد تا باد چنین بادا از اسلم شیطانی شد نفس تو ربانی ابلیس مسلمان شد تا باد چنین بادا

برچسب: نویسنده: dokhtar تاريخ: دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت: 11:21

صفحه بندی